اخبار

تاریخ انتشار 1396/06/07

کلیشه‌های عاشقانه‌

محمدرضا گودرزی (داستان‌ نویس و منتقد)، از 23 موردی می‌ گوید که به راحتی می‌ توانید از طریق آنها رمان‌ های عامه‌ پسند را شناسایی کنید....

رمان عامه‌پسند همانطور که از عنوانش پیداست همیشه بین مردم طرفدار داشته. در کل همانقدر که در حوزه روان‌شناسی بعضی آثار به اصطلاح غیرکارشناسی و زرد طرفدار دارند، در ادبیات داستانی هم رمان‌های عامه‌پسند همیشه با اقبال اکثریت مواجه هستند. در این گفت و گو از محمدرضا گودرزی خواستیم نقاط مشترک در این نوع رمان‌ها را واکاوی کند. شناسایی این نکات باعث می‌شود به‌راحتی متوجه شوید که آیا در حال خواندن رمانی عامه‌پسند هستید یا خیر. البته باید توجه داشت رمان عامه‌پسند به لحاظ مطالعات جامعه‌شناختی و مردم‌شناسی حائز اهمیت است اما به لحاظ کیفیت و ارزش ادبی، جایگاهی ندارد. محمدرضا گودرزی از جمله نویسندگانی است که تاکنون قریب به 10 اثر داستانی منتشر با ناشران معتبر چاپ کرده. همچنین نقدهای فراوان مطبوعاتی و رادیویی او نیز محققانه و دقیق است. او در حال حاضر به امر تدریس ادبیات داستانی نیز مشغول است.

***

خاطرم هست چند سال پیش به شکلی کاملا محققانه یکی از رمان‌های عامه‌پسند را بررسی کردید. تا آنجایی که یادم هست نشستی بود درباره یک رمان ایرانی که بهتر است اسم نبرم چون نویسنده معروفی داشت. اما مهم اینجاست حدود 20 مؤلفه ذکر کردید که چطور می‌شود تشخیص داد یک رمان عامه‌پسند است و ارزش ادبی ندارد. البته در همان جلسه اشاره کردید که رمان‌های عامه‌پسند ممکن است ارزش جامعه‌شناختی داشته باشند اما بحث‌تان درباره ارزش ادبی بود. می‌خواستم درباره این موارد بگویید.

بله. من حدود 23 کارکرد مشترک از داستان‌های عامه‌پسند بیرون کشیده بودم که به این ترتیب بود: 1. وقوع حادثه‌ای چشم‌گیر مثل عشقی پرشور یا آمیخته با سوءتفاهم که با موانع سخت برمی‌خورد یا به مرگی مشکوک می‌انجامد. یعنی داستان با یک حادثه مهم شروع می‌شود؛ عشقی شکل می‌گیرد که در ادامه به سوء‌تفاهم می‌انجامد و مشکلی در راه ازدواج به وجود می‌آید. این باعث تعلیق می‌شود که خواننده در ادامه مشتاق شود ببیند این مانع چطور رفع می‌شود. 2. تحریک احساسات و عواطف خواننده به کمک ترحم یا دلسوزی او نسبت به شخصیت اصلی و علاقه‌مند کردن او به رخدادهای زندگی از طریق اشاره مستقیم به حالت روانی شخصیت.

در واقع از طریق تعابیر کاملا آشکار، در ذهن مخاطب قضاوت ایجاد می‌کنند. مثلا تعابیری نظیر «با بی‌رحمی»، «در عین اینکه حق با او بود» یا «چطور می‌توانست این ظلم را تحمل کند؟». دقیقا نظیر این‌جورها در رمان‌های عامه‌پسند زیاد است.

بله. از این طریق در ذهن خواننده قضاوت ایجاد می‌کنند. 3. اکثر این داستان‌ها حول محور روابط عاشقانه عاطفی شکل می‌گیرند که با سوز و گداز و رنج وصال همراه است، در عین حال به نیازهای جوانان برای کسب ثروت، قهرمان‌گرایی فردی، افتخار و رشد تکیه دارد.

همین هم موجب می‌شود که شخصیت‌ها کاملا سیاه یا کاملا سفید باشند.

در مورد بعدی همین را گفته بودم. 4. شخصیت‌پردازی در این رمان‌ها به دو نوع ایستای خوب و بد محدود هستند؛ بی‌رحمی و خشونت شخصیت‌های منفی و مهربانی و عشق والای شخصیت‌های مثبت. شما در سینما هم اگر این قضیه را دنبال کنید می‌بینید چنین چیزی وجود دارد.

چرا به این شکل مطلق آدم‌های سیاه یا سفید هستند؟

برای اینکه خواننده نسبت به شخصیت منفی موضع بگیرد. 5. ایجاد هاله‌ای مرموز اطراف یکی از شخصیت‌های خوب که خواننده فکر کند این شخصیت ایرادی دارد یا گناهکار است و در پایان متوجه بشود که مبرا بوده و ایرادی نداشته. 6. ایجاد حال و هوا با ساختن مکان‌های مرموز یا استفاده از توصیف‌های غمبار. یعنی به کمک توصیف این کار را انجام می‌دهد. 7. اغلب راوی‌های این نوع رمان‌ها «دانای کل» هستند. راوی دانای کلی که همه چیز را می‌داند و همه چیز را توضیح می‌دهد. 8. پذیرش گفتمان غالب فرهنگی و اخلاقی و تأیید وضعیت موجود. یعنی آن دیدگاهی از فرهنگ و اخلاق را قبول می‌کنند که قدرت موجود بر آن صحه می‌گذارد.

همین هم باعث می‌شود خواننده نقد وضعیت موجود را در همان وضعیت سطحی در این رمان‌ها ببیند.

دقیقا. پذیرش گفتمان غالب فرهنگی و اخلاقی، منجر به ایجاد گرایش‌های میانه‌روانه و محافظه‌کارانه در این نوع رمان‌ها می‌شود. اصولاً نویسنده عامه‌پسند این وضعیت را ابدی و ثابت می‌داند و آن را به شکل مقرراتی از طبیعت وضع می‌کند که خللی در آن امکان‌پذیر نیست. 9. تأیید تقابل‌های فقر/ثروت، قدرت/ضعف، عشق/عقل، بد/خوب، راست/دروغ، هنجار/نابه‌هنجار و حل‌ناشدنی نشان دادن این تقابل‌ها. 10. ملموس کردن رخدادهای رمان از طریق اشاره از طریق اشاره به مشکلات عام و روزمره.

مثلا اینکه «چقدر قدیم همه مهربان بودند اما حالا نیستند» یا «در گذشته چقدر راحت زندگی می‌کردیم اما الان زندگی سخت شده».

در واقع اشارات سطحی به گرانی، فقر و این موارد. گاهی هم به مسائل روز به شکل گذرا اشاره می‌کنند تا توهم امروزی بودن یا به روز بودن را ایجاد کند. در کنار این قضیه شخصیت‌ها برای از بین بردن مشکلاتی که به آن‌ها اشاره می‌شود کنش عمقی ندارند. کاری نمی‌کنند. خودشان را با شرایط تطبیق می‌دهند. 11. استفاده از روان‌شناسی عامیانه و همه‌فهم برای توصیف حالت‌های عمومی شخصیت‌ها تا خواننده با آن‌ها همسان‌پنداری کند و حس همدلی او تحریک شود. 12. در مسائلی که اختلاف بین نسل گذشته و نسل جدید مطرح می‌شود، در این رمان‌ها عموما جانب جوانان گرفته می‌شود.

چرا؟

برای اینکه مخاطب اصلی این نوع رمان‌ها، همین گروه هستند. برای همین نویسنده ناخودآگاه در این نوع رمان‌ها از جوان‌ها در این نوع مسائل جانب‌داری می‌کند. 13. پایان خوش. اغلب این رمان‌ها برای جبران ناتوانی‌های روانی خواننده به پایان خوش رو می‌آورند. این را در تحلیل روانی قصه‌ها و افسانه‌ها هم گفته‌اند. افسانه‌ها عموما پایان خوش دارند برای اینکه نوعی احساس آرامش به مخاطب بدهند. در افسانه‌ها آدم‌های بدبختی که نمی‌توانند به قدرت نزدیک شوند و در طول زندگی شکست‌خوردگان دائمی هستند، سرآخر طی یک اتفاق به جاه و جلال و تخت پادشاهی می‌رسند تا خواننده از طریق شنیدن‌شان به احساس آرامش و به لحاظ روانی نوعی جبران ما به ازاء زندگی واقعی برای‌شان به همراه داشته باشد. 14. استفاده از خواب و فضاهای رؤیایی برای حل مشکلاتی که شخصیت در بیداری قادر به حل آن‌ها نبوده. 15. خودآگاه بودن شخصیت‌ها نسبت به خواب.

مقصودتان آگاهی نویسنده است از تحمیل خواب به شخصیت‌های داستان برای پیش بردن آن؟

این بحث دیگری است. نه. مقصودم این است برخلاف واقعیت روان‌شناختی، شخصیت داستان همیشه بعد از بیدار شدن، تمام جزئیات ریز و دقیق خواب را به خاطر می‌آورد. 16. نفی ثروت و ظواهر مادی 17. تبلیغ عشق و زندگی کم‌بسنده تا روحیه تسلیم‌طلبی و جبرگرایی را در روحیه خواننده تقویت کند 18. استفاده از تصادف برای حل دشواری‌های رمان.

این البته یکی از مشکلات اساسی رمان‌های غیرعامه‌پسند هم هست. یعنی نویسندگان غالبا وقتی می‌بینند نمی‌توانند داستان را جلو ببرند، دست به گریبان یک اتفاق می‌شوند تا از این مخمصه نجات پیدا کنند. به موضوع البته بی‌ربط نیست چیزی که می‌خواهم بگویم. اما همانطور که به سینما اشاره کردید، متأسفانه در سینمای ایران و فیلم‌هایی که داعیه هم دارند، چنین چیزی می‌بینیم.

ببیند؛ حضور «تصادف» در رمان گاهی ضروری است اما نویسنده باید این «تصادف» را در ترکیبی زیباشناسانه ارائه بدهد. در حالی که در رمان‌ها‌ی عامه‌پسند، نویسنده به جای برخورد علت‌مند با رخداد، به عنصر تصادف روی می‌آورد. مثلا وقتی شخصیت داستان به یک مشکل مالی یا شغلی خورده است، ناگهان فامیلی پیر و ثروتمند پیدا می‌کند یا دوستی قدیمی پیدا می‌شود که در یک نهاد مهم کار می‌کند و از راه می‌رسد و مشکل‌گشا می‌شود. در مجموع این بحران به وجود آمده در رمان‌های عامه‌پسند به شکلی تصادفی گاهی حل می‌شود. در عین حال باید دقت داشت یکی دیگر از مشکلات این نوع رمان‌ها، زمان بروز تصادف است. تصادف در اول داستان یک معنا دارد در آخر داستان، معنایی دیگر. ضمن اینکه باید توجه کرد نقش کلیدی در حل بحران داشته یا کمکی. همه این‌ها باید برای شناخت رمان عامه‌پسند مد نظر قرار بگیرد. 19. پرش‌های زمانی چندساله برای پر کردن خلأهای رخدادها بدون تمهید هنری. 20. بیان هر انگیزه‌ای به شکل آشکار طوری که خواننده مصرف‌کننده عقاید نویسنده بار بیاید. این باعث می‌شود خواننده برای به کار انداختن فکر خودش نیازی احساس نکند و در آفرینش متن مشارکت نداشته باشد. 20. انتخاب یکی از شخصیت‌های اصلی از میان قشر تهی‌دست. یعنی قطعا یکی از شخصیت‌های اصلی این نوع رمان‌ها از اقشار پایین‌دست جامعه است و در تقابل با او، یکی دیگر از شخصیت‌ها از قشر ثروتمند است. 21. تأیید پذیرش نقش «زن» طبق گفتمان غالب و ظاهر ضدمرد گرفتن برخی از شخصیت‌ها. مثلا در اکثر این رمان‌ها یک شخصیت زن حضور دارد که می‌گوید: «مردها که همه‌شون هوس‌ران هستن! بی‌وفا هستن! روشون نمی‌شه حساب کرد» و از این نوع حرف‌ها. بعد جالب اینجاست نویسنده همان گفتمانی را که شخصیت علیه آن حرف زده، در رمانش تأیید می‌کند. زنان در این نوع داستان‌ها به دو گروه اصلی و فرعی تقسیم می‌شوند. یا بی‌رحم و مستبد و متعصب هستند که اغلب ثروتمند و پیر هستند یا زنان مظلوم و ستم‌دیده و بیچاره‌ای هستند که اغلب زیبا و جوان هستند. گروه سوم این زنان شخصیت‌های زیبا اما فتان و فریبکار هستند ک به کمک جاذبه‌های جنسی و جسمی‌شان کارشان را پیش می‌برند. 22. استفاده از بن‌مایه پسر یا دختر فقیری که بعدها معلوم می‌شود متعلق به خانواده ثروتمندی بوده یا ارث کلانی به او رسیده است. و مورد آخر یعنی 23. استفاده از بن‌مایه رمانتیک در داستان‌هایی که به نظر واقع‌گرا می‌رسد. مثل غلو در بیان احساسات شخصیت‌ها، اغراق در نشان دادن صبر و تحمل‌ آن‌ها، اغراق در ابزار عشق یا وفاداری. و همینطور استفاده از عنصر مرگ به این شکل که غالبا برای یکی از نزدیکان شخصیت اصلی اتفاق می‌افتد. چرا؟ برای اینکه حال و هوای غمبار رمان را تشدید کند. در این نوع رمان‌ها اغلب یکی از فامیل‌های اصلی شخصیت می‌میرد. این‌ها 23 موردی بود که می‌توانید بر اساس آن‌ها رمان‌های عامه‌پسند را شناسایی کنید.